مسئله و امر تربیت کودکان و نوجوانان از دیرباز مورد توجه جوامع بشری بوده و درخصوص اهمیت و تأثیر آن در سرنوشت اجتماع، مطالب زیادی گفته و نوشته شده است. براین اساس، در قوانین اکثر کشورهای جهان نگاهداری کودکان و تربیت صحیح آنها بهعنوان تکلیف والدین دانستهشده و برای عدم انجام این تکلیف نیز ضمانتهای اجرایی خاصی پیشبینی نمودهاند؛ زیرا همه میدانندکه سلامتی و سالمبودن یک جامعه و سعادت و خوشبختی اعضای آن میسر نخواهد بود مگر با تربیت صحیح اطفال و نوجوانان آن جامعه که بهعنوان آیندهسازان جوامع مطرح هستند. همچنانکه میدانیم، خانوادهاولین اجتماع و محیطی است که طفل در آن چشم به دنیا میگشاید. این جمع کوچک و بااهمیت که از یک پدر و یک مادر تشکیل شده است، درضمن تربیت، به کودک، خوب، بد، زشت و زیبا، هنجار و ناهنجار را میآموزند. پدر و مادر بهعنوان الگوهای اصلی کودک و نوجوان در کسب رفتارهای موردقبول اجتماع هستند، و کودک از طریق الگوبرداری، رفتارهای آنان را عیناً یادگرفته و در زندگی خود آنها را بهکار میبرد. پس، خانواده اصلیترین نقش را در شکلگیری شخصیت نوجوانان و جوانان برعهده دارد. بههمین دلیل، بایستی بهنحوه تربیت و چگونگی محیط حاکم بر خانواده اهمیت و دقتنظر داشته و از طرف جامعه کنترلهای لازم را درمورد آن معمول داشته و آن را مورد حمایت قرارداد، تا والدین بتوانند بهوظایف اصلی و مهم خود بهنحو شایستهای عمل نمایند. در بیشتر جوامع امروزی امر تربیت اطفال برعهده والدین طفل گذاشته شده است؛ یعنی والدین هستند که بایستی آداب و سنن اخلاقی و اجتماعی موجود را به اطفال آموخته و به طرق مقتضی در جهت پرورش جسم و روح و روان فرزندان خود تلاش نمایند، تا با تربیت صحیح خود مانع از انحرافات اخلاقی و اجتماعی آنان شده و افراد مفید و سالمی را به جامعه آینده تحویل دهند.