استادیار دانشگاه آزاد اسلامی و وکیل پایه یک دادگستری
چکیده
یکی از پیش شرطهایی که قانونگذار شرعی برای تحقق طلاق معین فرموده و البته مورد پذیرش قانونگذار عرفی نیز واقع گردیده، ارجاع امر به داوری میباشد. طبیعی است زوجین در بدو زندگی مشترک زناشویی و یا حتی پس از آن ممکن است در اثر عدم تجربه کافی و غلبه احساسات و عکسالعملهای تلافیجویانه ناشی از عدم شناخت روحیات متقابل مختص زن و مرد و برخوردارنبودن از پختگی لازم، تصمیم مهمی مبنی بر انحلال رابطه زناشویی خود بگیرند که اگر این تصمیم بر پایه عقل و منطق صحیح استوار نباشد، چه بسا یک عمر پشیمانی و حسرت به همراه داشته باشد. بسیاری از زنان و مردانی که پا اندر فراق نهادهاند، پس از این عمل متوجه شدهاند چه سرمایه گرانبهایی را از دست دادهاند؛ اما متأسفانه، همیشه عدول از این تصمیم و اعاده وضعیت سابق و زناشویی قبلی ممکن نیست. اهمیت دقت وافر در این تصمیم در آنجا که پای آینده کودکان معصومی در کار باشد، مضاعف می شود. در حقیقت، قربانیان اصلی از هم گسیختگی رابطه زناشویی همان کودکان معصومی هستند که در زمانی که در وجود خود بیشترین نیاز عاطفی و روحی به حضور پشتیبانی معتمد و دلسوزی صمیمی احساس میکنند، خود را همچون گوشت قربانی در دست اقوام و یا اغیاری می بینند که اگر توجهی به آنها میکنند تنها دلیل آن بر انگیختهشدن حس ترحم آنهاست و نه عشق و محبت ناشی از یافتن ادامه حیات خود در حیات آنها و ملاحظه وجود خود در تماشای گل وجود آنها! معمولاً زوجین در تب و تاب ناشی از برانگیختهشدن احساسات خود غافل از توجه به عواقب و تبعات منفی انحلال رابطه زناشویی خود در روابط شخصی و همچنین روابط فرزندشان میشوند. پس لزوم یک یادآوری کننده و هشدار دهنده در بدو بروز شقاق و دشمنی بین زوجین لازم و ضروری می نماید. گاه چنان غلبه احساسات، زوجین را به مرز تعقلناپذیری میرساند که مداخله افرادی که با اطلاعات و تجارب کافی خود از دیگران ممتاز شدهاند، به عنوان تذکردهنده عواقب ناشی از انحلال روابط زناشویی لازم میگردد. باید دانست بسیاری از عوامل شقاق به دلیل عدم عمق بهراحتی قابل برطرفشدن هستند و بیشتر مسائل اختلاف برانگیز در همه خانواده ها با تفاوتهای اندک وجود دارند .چه بسا با مداخله چنین تذکر دهندهای از گسیختهشدن یک اجتماع انسانی نافع پرهیز شود. رسالت انبیای الهی نیز همین تذکر است؛ زیرا که ‹فذکر انما انت مذکر› و تذکر پیامبرگونه در بردارنده منفعت برای مومنین است‹ فان الذکری تنفع المومنین›. ما در این مقاله به مسائلی که در خصوص نقش این تذکر دهندگان است میپردازیم، که قانون از آنها به عنوان حَکَم و داور یاد کرده است. در این رابطه به چند سئوال اساسی پاسخ میدهیم که عبارتند از اینکه آیا ارجاع به داوری ضرورتی دارد؟ چه کسی باید داور را انتخاب کند؟ آیا وجود یک داور کافی است یا باید از هر دو طرف، داورهای مستقل انتخاب شوند؟ شرایط داورها چیست؟ و در نهایت اینکه، آیا داورها میتوانند بابت داوری خود مستحق اجرتی بشوند؟