در حقوق ایران، تحقق قتل عمد مانند سایرجرایم عمدی، نیاز به قصد نتیجه دارد. حقوقدانان ایرانی(1) معمولاً قصد نتیجه در قتل عمد را به دو نوع تقسیم میکنند: قصد صریح که همان قصد ابتدایی بر قتل است، و قصد ضمنی یا تبعی که همان ارتکاب فعل کشنده میباشد. قصد صریح بر قتل، مستفاد از بند “الف” ماده (206) قانون مجازات اسلامی میباشد؛ و قصدضمنی را نیزحقوقدانان از بندهای “ب” و “ج” آن ماده استخراج میکنند. به این معنا که برای تحقق قتل عمد باید قاتل قصد بر قتل داشته باشد؛ اما اگر قصد او ثابت نشد، از نوع فعل ارتکابی قاتل، میتوان به قصد قتل او پیبرد. اصطلاحاً ارتکاب فعل کشنده را ازطرف قاتل،کاشف از قصد قاتل میدانند. یعنی درضمن فعل ارتکابی، قصد قتل خوابیده است. طبق بند “ج” اگر فعل ارتکابی ذاتاً کشنده نبود، ولی نسبت به وضعیت خاص مقتول،کشنده محسوب شود، لازم است که علاوهبر اثبات صدور فعل از طرف قاتل،آگاهی او به وضعیت خاص مقتول نیز ثابت شود. در اینکه بند “ب” نیز مانند بند“ج” آگاهی مرتکب به کشندهبودن فعل لازم است یا خیر، دو نظر وجوددارد: یک نظراین است که به دلیل عدم صراحت مقنن، نیازی به آگاهی مرتکب برکشندهبودن فعل وجودندارد.(2) ولی نظر صحیحتر این است که در این بند، علم مرتکب شرط است، هرچند درآن تصریح نشده است.(3) دلیل اینکه برخلاف بند “ج” در بند“ب” علم بهعنوان شرط ذکر نشده است، این است که در بند“ج” بار اثبات علم مرتکب، برعهده اولیایدم است. یعنی برای اثبات قتل عمد، اولیایدم بایدآگاهی مرتکب را ثابت کنند، ولی در بند“ب” بار اثبات جهل، برعهده متهم است. یعنی اگر متهم بتواندجهل خود را به نوعاً کشندهبودن فعل ثابت کند، میتواند از عنوان قتل عمد تبرئه شود. بهعبارت دیگر، در بند“ج” اصل برجهل مرتکب است، و خلافش قابل اثبات از طرف اولیایدم است. ولی در بند“ب” اصل بر علم مرتکب است و خلافش قابل اثبات از طرف متهم است.