دادرسی

دادرسی

انگیزه و تأثیر آن در مسئولیت کیفری- قسمت دوم

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
دانشیار گروه حقوق دانشگاه کاشان
چکیده
دیدگاه مکاتب کیفری در مورد انگیزه ارتکاب جرم
مکاتب کیفری در مورد انگیزه ارتکاب جرم دیدگاههای متفاوتی دارند و در مجموع، این دیدگاه‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
دیدگاه نخست آن است که برای تحقق عنصر معنوی جرم، صرف اراده مرتکب و آگاهی او از ممنوع بودن عمل کفایت می‌کند؛ یعنی همین که مرتکب بداند فعل یا ترک فعل او عملاً قانون جزا را نقض می‌کند و خواهان چنین نتیجه‌ای باشد، قصد مجرمانه محقق شده‌است. دانشمندان مکتب کلاسیک، مدافعان اصلی این دیدگاه هستند.
دیدگاه دیگر آن است که صرف قصد ارتکاب عملی ممنوع را نمی‌توان برای تحقق عنصر معنوی جرم کافی دانست، بلکه باید به انگیزه مرتکب نیز توجه داشت؛ زیرا در پشت پرده قصد مجرمانه، انگیزه‌ای نهفته است که شخص را وادار می‌کند به سوی ارتکاب جرم حرکت کند و آنچه که در مجازات یا عدم مجازات مرتکب تأثیر دارد همین انگیزه می‌باشد.(1)
مبنای اختلاف این دو دیدگاه، نگرش ذهنی و عینی به جرم است. با این توضیح که مکتب کلاسیک در مسئول شناختن مجرم به نتیجه عمل او و ضرری که به جامعه وارد می‌کند توجه دارد؛ یعنی همین که فعل یا ترک فعلی عملاً نظم جامعه را برهم زد باید فاعل آن را مجازات کرد؛ زیرا نفع اجتماعی برهرچیزی مقدم است. برعکس، مکتب تحققی نگرش ذهنی دارد. با این توضیح که برای مسئول شناختن مرتکب باید به خطرناک بودن یا خطرناک نبودن وی توجه داشت و این مسئله را تنها می‌توان از طریق انگیزه مرتکب به‌دست آورد.
پزشکی که بیمار خود را در رنج و عذاب می‌بیند و بیمار به او التماس می‌کند که خلاصش کند و پزشک یقین دارد که بیمار تا چند روز دیگر بیشتر زنده نمی‌ماند، بنابراین از روی حس انسان دوستی و خیرخواهی به حیات بیمار خاتمه می‌دهدو او را از عذاب دردناکی رها می‌سازد، آیا عمل این پزشک برای جامعه خطرناک است و همچون قاتل عمدی باید او را قصاص کرد و آیا این شخص از نظر میزان مسئولیت مانند شخصی است که با انگیزه‌های پست مادی روی دیگری اسلحه می‌کشد و او را به قتل می‌رساند؟
مکتب کلاسیک به این پرسش، پاسخ مثبت می‌دهد و هر دو مجرم را دارای مسئولیت کیفری می‌داند؛ زیرا قتل عمد، قتل عمداست و قانونگذار هردو قتل را به یک اندازه ممنوع کرده‌است.بنابراین مرتکب، درهردو صورت با علم و آگاهی دست به چنین اقدامی می‌زندو می‌داند که عمل ارتکابی او از نظر قانون، حرام وممنوع است. اما مکتب تحقق میان این دو قاتل، تفاوت می‌نهدو قاتل اول را فقط از نظر عنصر مادی قاتل می‌داند، اما از نظر عنصر معنوی، این شخص قاتل نیست؛ زیرا سوء نیت صرف، قصد قتل نیست، بلکه باید دید قصد قتل با چه منظور و انگیزه‌ای صورت گرفته‌است. اگر قاتل، انگیزه خیرخواهانه و اجتماعی داشته باشد نباید او را به مجازات قتل عمد محکوم کرد؛ زیرا وی مجرم خطرناکی نیست که عمل او نظم جامعه را برهم ریخته‌باشد و جامعه نیز تأکیدی ندارد که چنین شخصی را مجازات نماید.
به نظر می‌رسد راه مناسب همان است که قوانین موضوعه پیموده‌اند؛ یعنی هیچ‌یک از این دو نظریه را به صورت مطلق قبول نکرده‌اند. طبیعی است که این دو مجرم از نظر میزان مسئولیت یکسان نیستند، اما تفاوت آنها در حدی نیست که یکی را بکلی مبرا از مسئولیت کند، بلکه دادگاه باید مجازات یکی را تخفیف و مجازات دیگری را تشدید نماید. البته نظرشخص مجرم نیز در این زمینه قابل اتباع نیست وگرنه هرمجرمی ممکن است چنین ادعایی را بنماید. پس برای احصای مواردی که انگیزه، مؤثر در مسئولیت است باید به قانون مراجعه کرد و دادگاهها نیز فقط در حدود کشف انگیزه اختیار دارند.