دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی و عضو انجمن ایرانی حقوق جزا
چکیده
متعاقب جنگ جهانی دوم تحولاتی درحقوق بینالملل رخ داد که فلسفه مسؤولیت را دگرگون کرد. برابراین تحولات چنان چه افرادواتباع دولتها مرتکب اعمالی گردند که طبق مقررات بینالمللی اعم از عادی یا قراردادی جرم شناخته شود،مسؤول و قابل مجازاتشناخته میشوند. اصولاًبهموجب یک اصل کلی حقوقی هر عمل غیر مشروع و هر نوع تخلف از تعهدات و تکالیف قانونی موجب تعهد و الزام جدیدی می گردد که به آن مسؤولیت می گویند. در روابط بین دولتها نیز اگر دولتی بر خلاف اصول و قواعد حقوق بینالملل رفتار کرده و از انجام تکالیف و تعهدات قانونی خود قصور کند، باید پاسخگوی اعمال خود باشد. در این رابطه هر گونه فعل یا ترک فعل که خسارت مادی یا معنوی از آن ناشی گردد متقابلاً یک حق برای دولت زیان دیده جهت دریافت خسارت و یک تکلیف برای دولت متخلف جهت جبران غرامت ایجاد می نماید. در این جا رابطه حقوقی بین دول ایجاد می گردد و صرفاًدولتها میتوانند از اعمال خلاف یکدیگر در مراجع ذیصلاح ادعای دعوا نمایند و خواستار جبران خسارت گردند. عقیده عمومی کلاسیک بر این است که اصولاً دولت،مسؤول خساراتی است که بر خلاف موازین و مقررات بینالمللی بر اثر عمل خودداری از عمل نمایندگان آن اعم از قوه مقننه، مجریه یا قضائیه به بیگانگان وارد آورده باشد.