تعریف اخلاق و حقوق جزا اخلاق در لغت جمع خُلق می باشد که به معنی خوی، طبیعت و مروّت و از اقسام حکمت عملیه شمرده شده و آن را علم معاشرت با مردم توصیف کرده اند. در تعریف آن همه ی صاحب نظران اتفاق نظر ندارند بلکه هر یک از آن ها به جهت افکار و عقاید خاص خود درباره ی مفهوم اخلاق نظریات خاصی ابراز کرده اند؛بعضی اخلاق را منحصر به ملکات نفسانی وهدف آن را کمال یا سعادت بشر دانسته اند؛برخی دیگر، اخلاق را منحصر به شیوه های رفتار مردم در زندگی اجتماعی، و هدف آن را فراهم آوردن زمینه ی سازش انسان ها می دانند. عده ای هم اساساً اخلاق را از مقوله ی آداب و رسوم و احساس مشترک مردم به شمار آورده و معتقد به وجود هدفی برای آن نشده اند.(1) استاد شهید مرتضی مطهری در این باره معتقد به نظریه ی پرستش شده اند معتقدند کارهای اخلاقی که مورد تقدیس و ستایش دیگران قرار می گیرد،از مقوله ی پرستش است. (2) و بالأخره بعضی دیگر گفته اند: اخلاق یا احکام سنخی از هنجارها به شمار می آید که تنظیم رابطه ی فرد با دیگران را در دستور کار خود دارد؛به گونه ای که این نظم و نسق سنجش بر اساس حقانیت یا ناحقی، خوبی یا بدی احتمالی ایجاد می شود و این داوری باید بر پایه ی اصول معین از پیش داده شده و یا دریافت شده ای انجام شود تا هر کس نتواند گزینش اخلاقی خود را بر اصل خود گزیده، بنیان نهد.(3) حقوق جزا هم رشته ای از حقوق عمومی است که به تنظیم روابط فرد و دولت می پردازد.قطع نظر از این که جرم فعلی بر خلاف نظم عمومی به شمار می آید، در واقع دولت و تنها دولت است که در سرکوبی افعال برخلاف مصالح اجتماعی صالح شناخته شده است.حتی اگر افعال مجرمانه به منافع خصوصی افراد زیان وارد آورده و حقی از آن ها ضایع شده باشد، استیفای این حق جز با مداخله ی دولت یا نمایندگان آن میسر نیست و این امر از قواعد نظم عمومی محسوب می شود. (4)