قبل از ورود به اصل موضوع، ابتدا به عنوان مقدمه ی بحث مطالبی را در خصوص تعریف طلاق، موجبات و اقسام آن به اختصار ذکر می کنیم. فصل اول- کلیات مبحث اول) تعریف طلاق واژه طلاق از نظر لغوی به معنی بازنمودن گره، رها کردن، آزاد کردن و واگذاشتن است و از لحاظ شرعی عبارت است از زائل نمودن قید نکاح با صیغه مخصوص(1). در خصوص تعریف فوق باید خاطر نشان ساخت که منظور از عبارت «صیغه مخصوص» در تعریف موصوف این است که بدین وسیله فسخ نکاح از طلاق متمایز و مقصود ازواژه نکاح در این تعریف نیز نکاح دائم است؛ زیرا انحلال منقطع (متعه) از طرق دیگری چون بذل مدت و یا انقضای آن صورت می گیرد. برخی از حقوق دانان(2) در تعریف طلاق گفته اند«ایقاعی است تشریفات که به موجب آن مرد به اذن یا حکم دادگاه زنی را که به طور دائم در قید زوجیت اوست، رها می سازد» با توجه به این تعریف می توان گفت که اولاً؛ طلاق عملی تشریفاتی است؛ یعنی علاوه براعلام اراده ی مرد نیاز به حضور دو شاهد عادل داشته و صیغه طلاق نیز باید حتماً خوانده شود. ثانیاً، طلاق ایقاع است؛ یعنی به اراده یک طرفه مرد واقع گردیده و اراده زن در آن نقشی ندارد.ثانیاً، در شرایط کنونی، طبق مقررات موضوعه طلاق باید به اذن یا حکم دادگاه واقع شود؛ هر چند که اگر این عامل نیز نادیده گرفته شود نمی توان طلاق را غیر شرعی دانسته و به طلان آن رأی داد. رابعاً، طلاق وسیله ای جهت انحلال نکاح دائم است در صورتی که جهت انحلال نکاح موقت باید به روش های دیگری غیر از طلاق تمسک جست.