عضو هیأت علمی گروه حقوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل
چکیده
طرح مسأله
نقض حقوق کودکان و کودک آزاری، سابقه ای طولانی در تاریخ بشری داردکه در هر دوره ای از تاریخ، تعریف مفهومی آن متفاوت و معمولاً فاقد بار معنایی منفی بوده است؛ برای مثال در تمدن های قدیمی دختران جوان اغلب به منظور سوء استفاده جنسی به معابد بابل هدیه می شدند و یا در رم کشتن فرزند حق قانونی والدین بود؛ فروش دختران در چین قدیم رایج بود؛ اعراب دختران خویش را زنده بگور می کردند و زمانی هم به ویژه در عصر صفــوی و نیز در دوره های بعدی تاریخ ایران، شاهد روسپی خانه های ویژه برای پسران خردسال و جوان هستیم. حتی در قرون معاصر نیز شاهد چنین برخوردهایی با موضوع کودکان و البته در قالب هایی به مراتب خطرناک تر، نظیر قاچاق کودکان برای امور جنسی، قاچاق اعضای بدن کودکان و... می باشیم. اما آن چه که در این چرخه زمانی از قدیم تا به حال قابل توجه و تأمل می باشد، غفلت جهانی از توجه به حقوق کودکان است.
حقوق کودکان از جمله مسائلی است که تا چندین سال قبل، چه در ایران و چه در سایر کشورها و نیز در عـرصه بین الملل، چندان مورد توجه نبوده است. شاهد این ادعا، کنوانسیون حقوق کودک است که در سال 1989 از سوی سازمان ملل به تصویب رسید؛ در حالی که تقریباً 40 سال قبل از آن یعنی در سال 1948 اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی سازمان ملل به تصویب رسید. البته قبل از تصویب کنوانسیون جهانی حقوق کودک، چند اعلامیه در این رابطه به تصویب کشورها رسیده بود؛ من جمـله اعلامیه حقوق کودک ژنو ( 1924 ) و اعلامیه حقوق کودک مجمع عمومی سازمان ملل متحد (1959) اما در هیچ کدام از این اعلامیه ها فراخور وضعیت کودکان و متناسب با کنوانسیون جهانی حقوق کودک، به حقوق کودکان صریحاً توجه نشده بود. اختلاف زمانی فاحش در توجه صریح و مستقیم به حقوق کودکان و به عبارت بهتر غفلت جهانی از حقـــوق کودکان، دلایل متعدد و قابل توجهی دارد که می بایست ریشه و مبنای این دلایل را در آداب و سنن ملی کشورها، فرهنگ، مذهب و... جستجو کرد.
بشر در طی تاریخ زیست جمعی خویش معمولاً به انسان های فاقد کمال عقلی و ذهنی هم چون اطفال و مجانین، به چشم افراد ناقص و در حکم مال و قابل تملک برای خویش و در نتیجه محروم از حقوق اجتماعی می نگریست؛ در واقع حس تملک نسبت به کودکان و این که کودک به هر روی متعلق به والدین خویش است، از دلایل اصلی بی توجهی و کم توجهی به حقوق کودکان می باشد.
آثار این طرز تفکر را حتی در دوران معاصر دنیای غــرب نیز می توان مشاهده کرد؛ به طوری که برخی از اندیشمندان برجسته غربی، معیار بهره مندی از حقوق بشر را شرط دارا بودن تعقل می دانستند و بر همین مبنا کودکان را از جمله افراد محروم از حقوق بشر محسوب می داشتند و اعتقاد بر این داشتند که فقط انسان هایی از حقوق بشر بهره مند می شوند که صاحب قدرت تعقل باشند
چنین طرز تفکری در خصوص حقوق کودکان و معضلات متعدد پیش آمده در رابطه با نقض حقوق اولیه کودکان باعث شد که سازمان ملل در سال 1989، کنوانسیون جهانی حقوق کودک را به تصویب رساند.(1) امروزه اکثریت کشورهای دنیا به عضویت این کنوانسیون درآمده و متعهد به تصویب قوانین داخلی لازم در جهت اجرای بهتر و مناسب قواعد این کنوانسیون در سطح ملی شده اند. جمهوری اسلامی ایران در سال 1372 و با اعمال حق شرط (در چارچوب مقررات شرع و به شرط عدم تغایر مفاد پیمان با شرع اسلام) به این کنوانسیون پیوسته است.(2)
با این که در دین اسلام، کودک جایگاه ویژه ای دارد و این مکتب دستورات بسیار مهم و حساسی را در زمینه نحوه برخورد با کودک و رعایت همه جانبه حقوق وی به والدین ارائه می دهد که هدف تمامی آن ها توجه خاص به کودک و تأکید بر اهمیت دوران کودکی می باشد و حتی بسیاری از آیات قرآن کریم و احادیث منقول از اولیای دینی(3)، تأکید فراوان به کامل شدن حقوق کودکان داشته و والدین را ملزم به رعایت حقوق آن ها نموده و آن را جزء لاینفک تکالیف دینی و مذهبی آنان می داند؛ اما علیرغم این مبنای دینی روشن و قابل تحسین، عضویت مشروط ایران در کنوانسیون جهانی حقوق کودک و در کنار آن، ناچیز بودن آگاهی عمومی جامعه نسبت به پدیده کودک آزاری، فقدان مرز مشخص و تعریف شده برای کودک آزاری و تنبیه تربیتی و تجویز تنبیه در برخی از قوانین(4) موجود و برداشت نامناسب از این تجویز، نتوانست معضلاتی را که در زمینه حقوق کودک بویژه کودک آزاری، وجود داشت، مرتفع سازد.
با این که بیش از یک دهه از پیوستن ایران به این پیمان نامه جهانی میگذرد، اما متأسفانه هر روز شاهد افزایش مشکلاتی چون کار اجباری کودکان، کودک آزاری، سوء استفادههای جنسی، قاچاق اعضای کودکان و... هستیم.