از اوایل قرن هجدهم میلادی که می توان آن را دوران علمی حقوق جزا نامید،. با انتشار کتاب «جرایم و مجازات ها» در سال 1764.م توسط "سزاربکاریا" دید حقوق جزا از گذشته معطوف به آینده شد و سوی فایده مند شدن رفت؛ بر خلاف دوران غیر علمی که نگاه حقوق جزا به گذشته بود و به جرم ارتکابی توجه می کرد. در حقیقت حقوق جزا به این علت که مجرم در گذشته مرتکب جرم شده او را مجازات می نمود و عنایتی به هدف و سودمندی مجازات نداشت. حقوق جزای جدید توسط بکاریا در انتقاد به نظام قضایی پیشین به وجود آمد. در قرون دوازدهم تا هفدهم میلادی مجازات های بسیار شدیدی بر بشر اعمال می شد؛ جرایم و مجازات ها به سلیقه ی قضات و نظام اجتماعی فوق العاده بیمار بود تا این که در قرن هجدهم ـ که به عصر روشنگری شهرت یافته ـ با قیام مُصلحین اجتماعی علیه مجازات های شدید و غیرانسانی، به انسان از زاویه دیگر نگریسته شد و مبارزه با علت، جایگزین مقابله با معلول گردید؛ به همین دلیل جرم شناسان به مطالعه بزهکار و علل و عوامل بزهکاری پرداخته؛ زیرا و معتقد بودند درمان و اصلاح بزهکار زمانی مؤثر است که به مجرم توجه شود نه صرفاً به جرم ارتکابی وی.
به عبارت دیگر جرم شناسی به مطالعه و بررسی انسان و انگیزه هایی که او را به سوی ارتکاب عمل خلاف نظم اجتماعی سوق داده، می پردازد.
تفاوت حقوق جزا و جرم شناسی توسط انجمن های بین المللی از قبیل "انجمن بین المللی حقوق جزا" و "انجمن بین المللی جرم شناسی" مورد توجه قرار گرفته است که این بدان معناست که عرف بین الملل هم استقلال و هم تفکیک این دو علم را مورد قبول قرار داده است؛ یعنی علی رغم وحدت موضوع بین این دو علم ـ که همان جرم می باشدـ قلمرو آن ها متفاوت است. گرچه با توجه به رابطه تنگاتنگ این دو رشته و نزدیکی موضوعات آن ها، پی بردن به تمایزات و تفاوت هایشان تا اندازه ای مشکل است؛ با این حال حقوق جزا مجموعه ای است از قواعد واصول مربوط به جرم ومجازات درحالی که جرم شناسی علم بررسی پدیده بزهکاری، شناخت علل و عوامل جرم زا و ارائه شیوه های پیشگیری و معالجه مجرم می باشد.