یکی از مباحث مهم در حقوق مدنی ایران، مبحث حقوق خانواده است. جایگاه والای خانواده به عنوان باهویتترین نهاد اجتماعی از دیرباز و خصوصاً قرون اخیر موقعیت و مقام ممتازی را در بین کلیه تأسیسات حقوقی نوین و کهن احراز کرده است. حقوق به مفهوم عام مجموعه مقررات، قواعد و اصولی است که روابط و مناسبات مختلف بین اجتماعات و افراد و آحاد مردم را به نحو متقابل تنظیم میکند. حقوق خانواده بخش مهمی از این دستاورد عظیم دانش است که در طول قرون و اعصار مختلف در بستر بیانتهای تاریخ به وسعت کل بشریت سیلان و صیقل یافته و بشر متمدن امروز در سایه این پوشش تاریخی در این عرصه اجتماعی از نظم بالنسبه استوار و قابل اتکایی برخوردار است.
اهمیت خانواده در مجادله بیامان و مستمر تاریخ ملتها به حدی است که هیچ یک از مکاتب سیاسی، اجتماعی و فلسفی از پرداختن به آن بینیاز نبودهاند. از نخستین روزهای پیدایش بشر بر عرصه خاک و اولین شکفتگیهای اندیشه بشری در گستره عظیم تاریخ خرد و آگاهی، خانواده و حقوق مربوط به آن همواره بخش قابل توجهی از اشتغالات فکری انسان را تشکیل میداده است.
خانواده کهنترین و مهمترین گروه های انسانی است. تمایل جنسی زن و مرد و محبت فطری که پدر و مادر نسبت به فرزندان خود دارند، موجب شده خانواده به عنوان واحدی طبیعی و محترم، از دیرباز به وجود آید. همان گونه که تشکیل اجتماع از ضرورت های طبیعت انسان و تأمین سعادت اوست، خانواده نیز به حکم نیازها و غرایز انسانی ایجاد شده است.
اصل دهم قانون اساسی، نقش بنیادین خانواده را در حقوق اعلام میکند:
«از آن جا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامهریزیهای مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد.»
این اصل نه تنها تکلیف دو قوه قانونگذاری و اجرایی را درباره خانواده معین میکند، بلکه در بیان نظر قانونگذار به هنگام تفسیر قوانین از جهت حقوقی و علمی و همچنین ایجاد رویه قضایی نیز روشن است و هدف نظام حقوقی را درباره خانواده مشخص میکند.
خانواده سالم و مقتدر در حفظ قدرت و پیشرفت اقتصاد و فرهنگ جامعه نقش به سزایی را ایفا میکند. مطالعه تاریخ نشان میدهد دولت هایی در طول تاریخ موفق بودهاند که ارکان اساسی خانواده در جامعه آن محکمتر و استوارتر بوده است. به طور یقین میتوان ادعا کرد که انحطاط هر قوم از زمانی شروع میشود که میان خانوادههای آن قوم سستی و پستی رسوخ نماید.
در زمینههای اقتصادی نیز خانواده سهم مؤثری در استوار کردن بنیه مالی کشور و رشد ثروت دارد. تاریخ نشان میدهد نخستین گروه های اقتصادی را خانوادهها تشکیل دادهاند.همانطور که در بالا ذکر شد، استواری خانواده نقش مهمی در رشد دولت ها و جامعهها ایفا میکند و در مقابل انحلال و نابودی خانوادهها باعث اضمحلال اقتصاد و فرهنگ دولت و جامعه می گردد. بررسی وضعیت اطفال وافراد بزرگسالی که به پشت میلههای زندان کشیده شدهاند به خوبی نشان میدهد اکثر مجرمین و بزهکاران از میان خانوادههایی هستند که دچار مشکلاتی از قبیل طلاق و فسخ نکاح و در نتیجه از هم پاشیدن نظام خانواده بودهاند.
اهمیت اثرات اجتماعی و اقتصادی خانواده قانونگذاران را بر آن داشت که قوانینی برای حمایت از خانواده وضع کنند. حمایت قانونی از خانواده امروزه در همه کشورها از جمله ایران مورد توجه است. در قوانین مربوط به خانواده باید عرف و عادت و سنن اخلاقی و اعتقادات مذهبی در نظر گرفته شود وگرنه اجرای قانون با اشکالات بسیاری مواجه خواهد شد.
خانواده نه تنها در قوانین داخلی مورد توجه واقع شده بلکه در اسناد و مقررات بینالمللی نیز مورد حمایت قرار گرفته است.بند "3" ماده (16) اعلامیه جهانی حقوق بشر در این خصوص میگوید: «خانواده رکن طبیعی و اساس اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهرهمند شود.»بنابراین حقوق خانواده که قواعد مربوط به خانواده را مورد بحث قرار میدهد از اهمیت خاصی برخوردار است. اهمیت موضوع تنها ناشی از نقش اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی خانواده نیست، بلکه موضوع از لحاظ علمی و عملی هم شایان توجه و درخور بحث است.
در میان مسائل و موضوعات حقوق خانواده یکی از مباحث مهم و اساسی مبحث انحلال نکاح میباشد که شامل موضوع طلاق و فسخ نکاح است. اساتید و علمای محترم حقوق در مورد طلاق تألیفات متعددی دارند و بحثهای مختلفی را پیرامون علل و عوامل طلاق و راه های جلوگیری از این حلال مبغوض ارائه دادهاند، اما در مورد فسخ نکاح کمتر به ارائه مطلب پرداخته و در مبحث انحلال نکاح این موضوع را به اجمال مورد بررسی قرار دادهاند و به دلایل نامعلومی از توضیح و تبیین علل و عواملی که باعث ایجاد فسخ نکاح میشود خودداری کردهاند؛ به طوری که میتوان ادعا کرد در کشورمان هیچ رساله تحقیقی و کتابی ـ تا آن جا که بنده تحقیق کردهام ـ راجع به این موضوع مستقلاً به نگارش درنیامده است.
عدم توجه به این قسمت از حقوق خانواده از سوی علما و پژوهشگران حقوقی و در نتیجه تازه و بدیع بودن مطلب از یک طرف و اهمیت فسخ نکاح به عنوان یکی از موضوعات اساسی حقوق خانواده از طرف دیگر، اینجانب را بر آن داشت تا موضوع این مقاله را به این امر اختصاص دهم.