مقدمه
قتل یعنی سلب حیات آدمی به ویژه در صورتی که آگاهانه و با سوء نیت باشد، افکار و انظار خردمندان جوامع بشری را به خود مشغول داشته و هر یک از مکاتب انسانی و ادیان آسمانی، حکام، فقها و حقوقدانان به نوعی با این پدیده سهمناک برخورد کرده اند و در تعیین مجازات و جبران خسارت، ناشی از آن راه متفاوتی پیمودهاند. دین مبین اسلام با صراحت و قاطعیت تمام ندای «و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب» سر میدهد و حال آنکه مکاتب حقوقی جدید به ویژه غرب، در قانونی کردن نظریه القاء مجازت قتل عمدی «اعدام » اصرار میورزند. قاتل حین ارتکاب قتل دستخوش احساسات ناشناخته و تحریک کننده است. غالباً شرایط خاصی که او در آن قرار دارد، اراده اش را تحت تأثیر قرار میدهد اما وقتی جامعه قصد کشتن او را دارد، هیچ یک از آن شرایط وجود ندارد، پس دو فقره قتلی که به وقوع میپیوندد، قتل مقتول به حکم شرایط ویژه و قتل قاتل به حکم قانون، از شرایط همسانی برخوردار نیستند، لذا بهتر است قتل دوّم را مثلاً به حبس دائم تقلیل بدهند باتوجه به این موضوع و القاء شبهاتی که در باب قصاص نفس ذکر شده، با پاسخ به شبهات مطروحه، مشخص میشود که بهترین را همان الگویی است که اسلام ارائه داده است. مسأله به آنگونه که در بادی امر پنداشته میشود، سهل و ساده نیست.