قسمت اول مهمترین مسئله درزمینه سیاست جنایی در هر کشور و با هر مدلی، چگونگی قابلیت اجرا و کارآمدی آن است، بهنحویکه پیشگیرنده از جرم و سرکوبگر باشد. قانونگذار، بهصورت پیدرپی و در زمانهای مختلف متونی را در قالب قانون به تصویب میرساند که از انسجام روشن و مشخصی برخوردار نیست. این عدم انسجام، ازیکطرف تهیه آییننامهها، بخشنامهها و دستورالعملهایی را به دنبال دارد که خود تورم تقنینی به معنای خاص را تشدید میکند و از طرف دیگر تفسیر متفاوت قضات را به دنبال خواهد داشت. پارهای از آنها با زمان دارای اهمیت میشوند و از اجرای برخی هم با گذشت زمان اجتناب خواهد شد. گاهی با تعیین مجازاتهای بیتناسب با جرم و عدم تعیین حداقل در مجازاتها باعث کاهش سهم قاضی در انتخاب ضمانت اجرا (اصل فردی کردن مجازاتها) میشود و گاه با کنار گذاشتن شخص بزهکار و بهجای آن توجه به عمل ارتکابی، شهامت و جرئت قضات را که مجری عدالت میباشند را در پی خواهد داشت. اغلب در بیان سیاستهای جنایی، بینظمی، نابسامانی و پراکندگی مفرط (گاه تکیه بر عمل مجرمانه و گاه تکیه بر شخصیت مباشر عمل) مشاهده میشود. این موضوع ما را به سمت تفکیک و گاه در مقابل هم قرار دادن سیاست جنایی تقنینی و سیاست جنایی قضایی هدایت میکند.