با مسکوت یا مغفول ماندن بخشی از خواسته در حکم، ایده صدور رأی تکمیلی در رویه قضایی رخنه کرده است. پیش از این، پژوهش منقحی پیرامون رأی تکمیلی در اندیشههای دادرسیدانان به چشم نمیآید، اما صدور آرای پیاپی از دادگاهها – پس از فراغت از رسیدگی- به عنوان تالی تلو رأی اصلی از یکسو و بروزِ ابعادِ کور آیین صدور اینگونه آراء از طرف دیگر ضرورت نگاهی ذو ابعاد به قضیه را میطلبد. خلأ انشایی در بخشی از خواستههای یک دعوی از یک دادنامه که میتواند ناشی از فراموشی دادگاه باشد، سرچشمه نزاع است. محور اصلی این گفتگو اعتبارسنجی رأی تکمیلی در نظامِ آیین دادرسی مدنی ایران است. این نوشتار در پی آن است تا مقدار اعتبار و نفوذ رأی تکمیلی در رویه قضایی را دریابد و سپس جایگاه صدور رأی تکمیلی در فرهنگ آیین دادرسی مدنی را تشریح نماید.