حق سکوت متهم بهعنوان یکی از اصول بنیادین حقوق دفاعی، در نظامهای حقوقی مختلف جایگاه ویژهای دارد. این حق که ریشه در اصل برائت دارد، به متهم اجازه میدهد تا در برابر اتهامات وارده، بدون هراس از تبعات منفی، سکوت اختیار کند. در فرهنگ حقوقی ایران، با وجود اینکه حق سکوت به صراحت در قانون پذیرفته شده، اما همواره با چالشهایی مواجه بوده است. این چالشها هم در سطح ساختاری و هم در سطح رفتاری قابل مشاهدهاند. در سطح ساختاری مواردی نظیر عدم وجود قوانین کافی برای حمایت از متهم در برابر فشارهای بازجویی و تحقیقات اولیه، عدم بهرهگیری کافی از فنّاوریهای نوین در سیستمهای قضایی و غیره موجب شده تا حق سکوت به طور کامل اجرایی نشود. از سوی دیگر، در سطح رفتاری نیز، مواردی نظیر فرهنگ سازمانی و نگرشهای حاکم بر نهادهای اجرایی و قضایی، باعث میشود که این حق به درستی رعایت نگردد. با این حال، در دهههای اخیر با توجه به تغییرات اجتماعی و فرهنگی و همچنین تأثیرپذیری از اسناد بینالمللی حقوق بشر، شاهد تحولاتی در نگرش به حق سکوت متهم بودهایم. این تحولات، هم در قوانین و هم در رویههای قضایی، تلاش دارند تا حمایت بیشتری از متهمین به عمل آورند و فضایی عادلانهتر، برای متهمین جهت دفاع از خود فراهم کنند. تحقیق حاضر با استفاده از روش کتابخانهای، ضمن بررسی این تحولات و چالشهای پیش رو، به دنبال ارائه راهکارهایی برای بهبود وضعیت موجود و کمک به ارتقاء کیفیت عدالت کیفری است.